سلام

خوش اومدین

چند تا نکته :

 

1- کپی برداری آزاده

2- صاحب این وبلاگ در هیچ وبلاگی کامنت نمیذاره مگر در شرایط خاص

3- اگر نظری , انتقادی , پیشنهادی دارین برا خودتون نگه دارین من از این چیزا نمیخوام :))

4- بنا به دلیل شخصی نظر گذاشتن واسه پست ها رو بستم

حرفی بود همین پست در خدمتتنونم

والسلام :))

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱٤٠٠/٦/٢۳ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

هیچ وقت دوستم سجاد را از یاد نمی برم

پسری بود مودب و البته کمی مذهبی . دوچرخه ای داشت بسیار زیبا و به قول معروف دنده کلاجی . 2 کمک فنره و چه و چه !
بسیار وابسته به دوچرخه مشکی رنگش . . . .
تماما به او می گفتم حیف است ، چفت و بندش کن !نا غافل دزد می زند و داغش به دلت می ماند !
او هم در جواب می گفت : قفل می خواهم که چه ! روزی یک بار برایش آیت الکرسی میخوانم که نبرند ! خدا پناهش است :)
شش ماهی جواب داد اما امان از دزدی که نمی دانست این دوچرخه آیت الکرسی خوانده شده است . برد !
داغش ماند به دلش و یک عمر غلط کردم !

 

حالا شده داستان ما !

انگار آیت الکرسی خوانده ایم برای عشقمان و هر روز دوستت دارم های بی عمل !

می برند آقا ! داغش به دلتان می ماند ! عمل کنید

#شاهین_شیخ_الاسلامی



موضوعات مرتبط: عاشقانه , متن قابل تامل , داستان , داستان کوتاه

تاريخ : ۱۳٩٦/۳/۱٠ | ٤:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

هارد اکسترنال بودن هم در عین خوب بودن غمگینست.

شاید بپرسید چطور؟

برایتان توضیح میدهم :

 

ببینید ، خوب مسئله آنجاست که آدمهای زیادی هستند که اطلاعات مهم زندگیشان را با شما در میان میگذارند و شما مخزن اسرارشان هستید و به سبب رازهایی که پیشتان دارند برایشان ارزشمند و گرانبهایید و اجازه دست یازیدن هیچ غریبه‌ ای به شما را نمی‌ دهند . ولی همین‌ ها فقط مادامی که گره‌ ای به زندگیشان می‌ افتد، زمانیکه حرف تازه‌ ای با شما دارند به سراغتان می‌ آیند و در اکثر اوقات شما را در ته صندوقچه‌ ای زیر تخت خواب در دامان طبیعت رها می‌ کنند و شما باید چشم انتظارشان باشید تا با اطلاعات تازه‌ای آپ شوند و به ما هم سر بزنید ^_^
اما گونه‌ی دیگری هم هستند که مفهوم هارد اکسترنال بودن شما را زیر سوال میبرند، آنها شما را فلش مموری هایی با حجم به مراتب بیشتر میبینند که میتوان در ترانزیت پورن در سطح کلان از آن استفاده کرد یا اینکه تمام دارایی‌ های آرشیو شده‌ ی ویدیویی آدمهای دیگر را در آن ریخت. و هِی روی شما اطلاعات می‌ریزند و از شما توقع دارند که شما تمام آن اطلاعات را بخورید و دَم نزنید. تازه پُر هم که می‌ شوید، لبریز هم که می شوید و اخطار میدهید بهشان به فکر یکی دیگر می افتند و توی دلشان می گفتند

« کاش یک با ظرفیت‌ ترش رو می‌ گرفتم»



موضوعات مرتبط: متن قابل تامل , مبهم , گنگ

تاريخ : ۱۳٩٦/۱/٦ | ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

رفتم حلیم بخرم

نوشته بود حلیم بوقلمون !

گفتم داداش ناموساً بوقلمونه؟

گفت دوساله از من کباب میگیری فهمیدی گوشت خر میزنم؟

اینم فک کن بوقلمونه :))



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢۳ | ٩:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

‌مرد زندانی می خندید

شاید به زندانی بودن خودش

و شاید به آزادی من !

راستی #زندان کدام سوی میله هاست ؟



موضوعات مرتبط: گنگ , مبهم

تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٢۳ | ۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

سالهاست منتظر آمدن روز های بهترم

#ولی

هنوز هم نمیدانم چرا دیروز ها بهترند



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/۱٢ | ٧:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

این زمستونم به یاد میمونم

برف و بارونم به یاد میمونم

هرچی میتونی نیا و تلافی کن

من تا میتونم به یاد میمونم



موضوعات مرتبط: تو , عاشقانه

تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/۱٠ | ٥:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

در حوالی این دنیا . . . .
نه صادق ، به زندگی هدایت شد . . . .


نه فروغ ، از ناامیدی به امید رسید !


و نه سهراب قایقی ساخت تا به شهر رویاهایش برسد . . . .

قلم و کاغذ کارشان بازی با ذهن است
تا روزمان را به شب و ماهش دلخوش کنیم :))



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٩ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم

نه از شیر و پلنگ، ازاین همه روباه می ترسم

مرا از جنگ رو در روی درمیدان گریزی نیست

ولی ازدوستان آب زیر کاه می ترسم

من از صد دشمن دانای لا مذهب نمی ترسم

ولی از زاهد بی عقل ناآگاه می ترسم

پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم

اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم

اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید، اما

نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم

من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم

من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم

من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی

اگر افتد به دست آدم خود خواه می ترسم

مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست

من از قداره بندان مرید شاه می ترسم

نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان، اما

ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم

چو ” کیوان ” بر مدار خویش می گردم

ولی گاهی از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم



موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٦ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

❤مــن❤
اخـــم کردن تـــو رو
به خنـــدیدن با کســی دیــگه عوض نمیکــنم…


❤مــن؛❤
روزای سخــت با تـــو رو
با روزای خــوب کنار کســی دیگه عــوض نمیکــنم…


❤مــن؛❤
حـتی نداشــته هایــت را
با داشتــه های کسـی دیگه عــوض نمیکنــم…


❤مــن؛❤
حتــی اگه نباشــی هم
جاتـــو با کســی عوض نمیکنــم…



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٢ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

 خدایا سرده این پایین
 از اون بالا تماشا کن...
 اگه میشه فقط گاهی
 خودت قلب منو"ها"کن
 خدایا سرده این پایین
 ببین دستامو می لرزه
 دیگه حتی همه دنیا
 به این دوری نمی ارزه
 تو اون بالا من این پایین
 دوتایی مون چرا تنها ؟
 اگه لیلا دلش گیره
 بگو مجنون چرا تنها؟!!
 بگو گاهی که دلتنگم
 ازاون بالا تو می بینی
 بگو گاهی که غمگینم
 تو هم دلتنگ و غمگینی
 خدایا...من دلم قرصه!!
 کسی غیر از تو با من نیست
 خیالت از زمین راحت
 که حتی روز،،،روشن نیست
 کسی اینجا حواسش نیست
 که دنیا زیر چشماته
 یه عمره یادمون رفته
 زمین دار مکافاته!!!
 فراموشم میشه گاهی
 که این پایین چه ها کردم
 که روزی باید از اینجا
 بازم پیش تو برگردم
 خدایا...وقت برگشتن
 یه کم با من مدارا کن
 شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم جاکن



موضوعات مرتبط: درد و دل با خدا

تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱۱ | ۳:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﻥ ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺁﯾﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﻣﻠﮑﻪ ﺍﻟﯿﺰﺍﺑﺖ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﯽ ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻪ ﻧﻪ
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﻣﻠﮑﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﻠﮑﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﻤﯿﺪﻫﻨﺪ

ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ : ﭼﺮﺍ ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﻮﻫﺎ ﻭ ﺑﺪﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﻮﺷﺎﻧﻨﺪ و ﺣﺠﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ؟
ﺷﯿﺦ ﺩﻭ ﻋﺪﺩ ﺷﮑﻼﺕ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ،ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﻣﯽ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ. ﺑﻌﺪ ﻫﺮ ﺩﻭﯼ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺎﮎ ﺁﻟﻮﺩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﮔﻔﺖ :ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﺎﻥ ﺷﮑﻼﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭘﻮﺷﺶ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺣﺠﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺩ .

ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﻭﺭﺯﺷﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮﻧﺪ؟
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺩﯾﮕﻪ ﮔﻮﻩ ﻧﺨﻮﺭ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ!!نیشخندنیشخند



موضوعات مرتبط: داستان شیخ

تاريخ : ۱۳٩٤/٤/٧ | ٥:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

ﻫﯿﭻ ﻣﮕﺴﯽ
ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻓﺘﺢ ِ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ...

ﻫﯿﭻ ﮔﺮﮔﯽ
ﮔﺮﮒ ِ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐشد .

ﻫﯿﭻ ﮐﻼﻏﯽ ﺑﻪ ﻃﺎﻭﻭﺱ
ﺭﺷﮏ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ .
ﻭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ کلاغ ﻫﻢ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ .

ﻣﻮﺵ ﻓﯿﻞ ﺭﺍﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺵ تحسین ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ .

ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﮔﻞ ، ﻣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ.

ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ
ﺑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ...

ﻋﻘﺎﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ
ﮐﻪ
ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺧﻠﻮﺕ است...

ﻻﮎ ﭘﺸﺖ
ﺁﻫﻮ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ...

ﺑﺎﻍ ، ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ

ﺩﺭﺧﺖ ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ...

ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ...

ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﺭﺍﻩ ﻧﺎﻫﻤﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ...

ﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﻮﺳﺖ...

ﮐﻮﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺪ

ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ
ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﻔﺮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ

ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ
ﺗﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻫﻢ ﺑﺘﺎﺑﺪ...

ﺧﺎﮎ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻧﺪﻥ،
ﺯﺷﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ...

ﻫﯿﭻ موجودی ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ
ﻫﻤﻨﻮعانش را به خاک و خون نمی کشد ...



موضوعات مرتبط: متن قابل تامل

تاريخ : ۱۳٩٤/٤/٦ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

پدر مصری : پسرم ما در گذشته کشور وسیعی داشتیم . . . .
پدر یونانی : پسرم کشور ما دانشمندان بزرگی داشته . . . .
پدر ایتالیایی : پسرم کشور ما دارای امپراطوریه قدرت مندی بودیم . . . .
پدر عرب : پسرم ما در گذشته پیامبرانی خوب و با ایمان داشتیم . . . .

پدر ایرانی : پسرم ما در گذشته کشوری داشتیم که مصر بخشی از آن بود
دانشمندان یونانی برای تحصیل به ایران می آمدند
رومی ها در جنگ از ما شکست میخوردند
و هزار سال قبل از اعراب ما خدا را پرستش میکردیم
به این میگن تاریخ



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٤ | ۱:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

زمونه جوری شده دختر ۱۴ ساله رو میبینی فکر میکنی ۲۶ سالشه . . .
زن ۴۰ ساله رو میبینی انگار ۱۴ سالشه . . .
پسر میبینی انگار دختره . . .
دختر میبینی انگار پسره . . .ابله
بعد میگن چرا دیونه شدی

تو ایران . . .
تو دستشویی فکر میکنن
تو حمام آواز میخونن
سر کلاس میخوابن
تو رختخواب با تلفن حرف میزنن
موقع درس خوندن بازی میکنن
موقع رانندگی اس ام اس میدن
به کسی که ازش متنفرن ” چشم ” میگن
با کسی که دوستش دارن دعوا میکنن
موقع تلوزیون دیدن وایبر چک میکنن
موقع وایبر چک کردن غذا میخورنتعجب
موقع خواب بیدارن
موقع بیداری خوابن
سرکار روزنامه میخونن
و اوقات فراغت کار میکنن !!!

 

ینی هیچ جای دنیا همچین حالتی اصلن ممکن نیست . . .

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢۸ | ٦:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

رفتی ؟!؟
بـــه ســلامــت .... !
من خدا نیستم بگم : " صد بار اگر توبه شکستی باز آی !!!! "


آنـــــکــــه رفـــــــت ...
به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد !


رفتنش مردانه نبود !!
لااقل مرد باشد و برنگردد !!


خط زدن بر من پایان من نیست ، آغاز بی لیاقتی توست .


آنان که “عوض” شدنشان بعید است ؛ “عوضی” شدنشان قطعی است . . . . .



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢ | ٤:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

ولنتاین اسم یک کشیش بود که در قرن اول میلادی در روم زندگی می کرد.

در ان زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام کلادسیوس بود که میخواست

سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها نمیخواستند بجگند،

کلادسیوس این کمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترک عشق می دانست،

پس همه نامزدی ها و ازدواج ها را ممنوع اعلام کرد.

همانطور که گفته شد ولنتاین که در آن زمان یک کشیش بود با او به مبارزه برخاست

 

و عزم خود را جزم کرد تا زوج های جوان را به طور سری و مخفی به عقد هم درآورد.

 

وقتی پادشاه این موضوع رو فهمید بسیار عصبانی شد و او را زندانی کرد.

 

اما بسیاری از کسانی که ولنتاین آنها را به عقد هم در آورده بود برای دیدنش به زندان

 

رفتند و گل و نامه های محبت آمیز خود را از بالای دیوار زندان برای او پرتاب می کردند.

 

یکی دیگر از ملاقات کنندگان او دختر زندانبان بود که میگویند ولنتاین عاشق او شده بود

 

او هرروز به ولنتاین سر میزد و برای او غذا و... می اورد علاوه بر این روزها به

 

دیدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت میکردند .

 

روزی که قرار بود ولنتاین کشته شود نامه ای برای تشکر از دختر زندانبان نوشت که با

 

جمله “Love from your valentine” خاتمه می یافت.

 

تا اینکه سرانجام در روز 14 فوریه سال 269 قبل از میلاد ولنتاین را اعدام کردند.

 

در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید.

 

و این گونه شد که 14 فوریه به روز عشق معروف شد !

 

در این روز مردم به یاد ولنتاین مقدس جشن می گیرند

 

و به کسانی که دوستشان دارند هدایی چون گل شکلات و ... میدهند.

 

من هم چون خیلی دوستتون دارم ولنتاین رو به همتون تبریک میگم !



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ | ٥:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

خدایا!

کودکان گل فروش را می بینی؟!

مردان خانه به دوش،

دخترکان تن- فروش،

مادران سیاه پوش،

کاسبان دین فروش،

محراب های فرش پوش،

پدران کلیه فروش،

زبان های عشق فروش،

انسانهای آدم فروش،

همه رامی بینی؟!

می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم،

دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد رفیق…!!!



موضوعات مرتبط: درد و دل با خدا

تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٥ | ٥:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

دکتر نیستم...

اما برایت 10 دقیقه راه رفتن روی جدول کنار خیابان را تجویز میکنم،

تا بفهمی عاقل بودن چیز خوبیست اما دیوانگی قشنگ تر است...


برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را
تجویز میکنم

تا بفهمی هنوز هم می شود بی منت محبت کرد...


به تو پیشنهاد میکنم بلند بخندی هرجا که
هستی..

یک نفر منتظر خنده های توست..


دکتر نیستم اما به تو پیشنهاد میکنم که شاد باشی!


خورشید هر روز صبح به خاطر زنده بودن و من و تو طلوع میکند..


هرگز منتظر فردای خیالی نباش سهمت را از شادی زندگی همین امروز بگیر..


فراموش نکن مقصد ، همیشه جایی در انتهای مسیر زندگی نیست!


مقصد لذت بردن از قدم هاییست که بر می داریم..


چایت را بنوش!


نگران فردا مباش

از گندم زار من و تو

مشتی کاه میماند برای باد ها...



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۳ | ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()

خسرو شکیبایی با اون صدای طلاییش می گفت:


بعضی وقت ها یکی یه طوری می سوزونت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.
زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست
(روحت شاد عمو خسرو)



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٥ | ٤:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : Hossein HD | نظرات ()